دارم کتاب میخونم...

جمعه 9 آذر 1397 07:58 ب.ظ

نویسنده : yefelani ‌
امروز رفتم دوبارع...
پنج تا سیگار...
داشتم میکشیدم ک یهو ی قد بلند دیدم
میگف وای وای وای...انقد ترسیده بودم....هیچکس نبود تاریکه تاریک
یهو دیدم خودشه
اومد نزدیک و .....حرف زدیم...ب هم نزدیک نشدیم ...بعدش گفت خسته شدی رفتم کنارش نشستم...
دوبارع ....ایندفعه محکم تر بغلم کرد...قلبمم ک طبق معلم حسابی تیر میکشید...اسممو یادش رفته بود:/
یک ساعت یا بیشتر پیش هم بودیم...دستش دورم بود و حسابی بهش لم دادم
بعد دیگ گفتیم اینطوری اینجا اویزون بشینیم کمرمون داغون میشه ی دوتا اجر اورد نشستیم...
هعییییی خدااا....
دیگ دیر شد و شب بود و هوا بارونی
داشتم میرفتم دیدم نمیاد گفتم نمیای؟ گفت هستم منم گفتم باشه بعد دیدم اومد گفتم چرا میای گف تا اونحا همراهیت کنم منم
گفتم ن همون اول نمیخواستی بیای...ی ده دقیقه لج بازی کردم اخرش منو بلند کرد :|..بعد دیدم خیلی دیر شده گفتم بزارم زمین خودم گیرم
فشارم افتاد بود
وقتیم داشتم سیگارو رو اجرای پیست قایم میمردم یهو تو تاریکی نور گوشیشو گرف سمتم بهم فت اووو میخوااام خفتتت کنممم
خدایی حتی شوخیشم ترسناک بود:/
گفتیم پنجشنبه هفته بعد میام!/
رفتم خونه ....دیدم مادرم عصباااااانی میگه کجا بودی تا حـــالـا
فهمیدم ب فامیلا زنگ زده ابروم رفت
پدرمم ک اومد خونه حساااابی عــصبانـی
دیگ نمیتونم همینطوری با دوچرخم ول بچرخم
ترم بعدم زبان نمیرم کی این پسررو ببینم اخه
ای  خدا این چ مکافاتی بود
دلم نمیومد بیام خونه خدایی زمان زود میگذشت
ولی بازم فک نمیکردم کارم ب اینجا برسع
چی بگم والا
تا الان ک میگفتم خدا وجود ندارع ولی تا یچیزی میشه ب خدا متوسل میشم
والا چی بگم بدم میاد برا نیاز سمت کسی برم:(
خدایا چی بگم بابا اگ نیستی ک هیچی اگ هستی تو دریااب...!!
یموقعی بود ک خیلی با ایمان بودم حتی فکرشم نمیکردم بگم خدا نیس نمازمم میخوندم
فک کنم سیاهی قلبمو گرفته
فقط خدا کنه جوون مردمو از کار بیکار نکنم..
خودش گف زود دارم بهت وابسته میشم! دو روزه!
منم ادم شناسم حداقللش اینه ک پسر هم سن خودم ببینم حالیم میشه چیکارس
خب واقعیت اینه ک من جدی جدی دوسش دارم
ولی امیدوارم خوب تموم شه
لعنتی
باید زبانکدمو جیم بزنم ی دوساعت پیشش باشم بهش بگم دیگ بیخیال
ای دی مای دیم ک ندادم
من ب درگ اصلا امییدارم اون چیزیش نشه
چون گفتم میرم دیگ نمیام یجوری شد گف نرو
کی میشه تموم شه
ن شماره ای ازش دارم ن هیچی بهش گفتم ساعت چار بیاد ولی زبانم ساعت  دوعه
دوشنبه زبان دارم
با لباس مدرسه ی کوفتی باید برم پیست شااااااید بااااشه شااااید نباشه بهش بگم پنج شنبه دو بیا
اه
واقعا چرا....چرا اینطوری شد....کی خوب میشم...!
:( اه لعنت بهش خداقل دیر نمیکردم مشکلی نبود
امیدوارم یادشون بره بیخیال شن
هعی...واقعا باید درس بخونم ولی  خیلی ازش دورم....
چیکار کنم...................رااللیغچلاعخصحصاخصصاهمسوهمپسپگـ

سع
ساسیایسخسی.ی  ا نسگوسپوهسگهسگهگهسگهسسس
سس
اره همین منو سبک میکنه.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 9 آذر 1397 08:08 ب.ظ