دارم کتاب میخونم...

شنبه 17 آذر 1397 11:29 ب.ظ

نویسنده : yefelani ‌
ددی میگه ی هفته ای هست ک اون فلانیُ قدیم نیستی
نکنه عاشق شدی
خخخ
قربونش برم ک منو خوب مشناسه
منم با کمال پرویی گفتم نهههه داری شوخی میکنی؟؟؟؟از این شوخیا خوشم نمیاد دیگ نکن:)جون عمم
احساس میکنم زیاد خوشم
یا نه جدی فرزاد اونقدم مهم نیس
یا ن ته دلم میگم بالاخره میرم میبینمش
ولی قضیه سیگار بهم فشار میارع
ن من سمتش نمیرم ولی ناموسا هفت هشت تا نخ کمم نیس:///
هعی دنیا...مثلا چی میشد اینما خاارج بود منو فرزاد باهم بودیم؟
خونش خیلییی نزدیک خونمونه و تو کوچش یکی از رفیق صمیمیامم میشینه خخ لعنتی نباید بفهمه
بحت اصلی اینه ک من شک دارم بهش...درسته لحطه هایی  ک باهم بودیم معلوم بود اونم خوشحاله
ولییییییی ب عنوان یپسرررورر اونقدااام نمیدونم متعهد نبود با اینمه  خیلی بهم فککرد هفته ی اول
ب هرخال کلی رفیق داره لامصب هرکی رد میشد اسمشو میدونست خخخ عشقم انقد دوس داشتینه://///
همه میشناستش با همه ی دوستاشم فرق داره :
ملوان کی بودی تو...اصا بهش میگم صب کنه من کنکورمو بدم و خلاص
هی خدا....چی بگم.......
هعا...امتحان شرو مشه بزودی ترمو میگم
اخی عزیزم....بهش گفتم زبانت چدوره گفت بد ولی باید عالی باشع
ی بحثی پیش اومد من گفتم من ادم تنوع طلبیم یجوری شد اخی عزیزم منطووم ک اونطوری نبود
هوففف بیخیالش برم بخوابم...
دردسر پشت دردسر



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 17 آذر 1397 11:31 ب.ظ